برخی از دختران باید عشقی را که در زندکی مادر وجود نداشته یا کافی نبوده به او بدهند، یعنی آنچه در این گونه موارد اتفاق می افتد معکوس شدن نسل هاست: مادر تبدیل به کودکی می شود که می خواهد دخترش برای او مادری بکند.

دختر باید تمام حمایت و عشقی را که مادر سالها به عنوان یک کودک در آرزویش بوده، به او بدهد. وارونه شدن رابطه ی بین نسل ها منجر به این می شود که دختر تمام تلاش های خود را معطوف به مادر کرده و خوشحال کردن و رضایت او را به عنوان هدف خود انتخاب کند. با توجه به بحث های پیشین، می توان تصور کرد که چنین مادری خود قربانی روند معکوس شدن نسل ها بوده است و درست به همین دلیل، نیازهای کودکی او ناکام مانده اند. مثل این است که قرارداد ناهوشیاری که نسل به نسل انتقال پیدا کرده، فقط نقش مراقب و محافظ مادر را به دختر داده است.

خانمی پس از سال های طولانی که خود را وقف رسیدگی به مادرش کرده بود، با خشم به یاد می آورد که مادرش به همه ی زنان خانواده اطمینان می داد که “اگر دختر داشته باشی انگار دوباره مادردار شده ای!’ این باور به اشکال دیگری نیز در فرهنگ ما بازتاب داده شده است: می گویند پسر “بی وفا’ست اما دختر می ماند، یا کار به جایی می رسد که می گویند مجلس عزای کسی که دختر ندارد سوت و کور می شود! در نگاه ظاهری به نظر می رسد این باورها در تحسین مهربانی جنس زن و سرزنش نامهربانی جنس مرد اس. اما در واقع منعکس کننده ی انتظارات افراد از فرزند دختر در لایه های عمیق تر روانی است.

به هرحال از آنجا که هیچ فرزندی قادر نیست هرچه را که مادرش کم دارد به او بدهد، مسیر مادری کردن برای مادر خود، معمولا منجر به بروز احساس ناتوانی و عذاب وجدان در دختر می شود. گویی علت وجود داشتن او در ارضای نیازهای روانی مادر خلاصه می شود، بنابراین به خود حق و اجازه ی استقلال رای نمی دهد، زیرا آن را خیانتی علیه مادر تلفی می کند یا می ترسد مادر شکننده اش تحمل آن را نداشته باشد و آسیب جدی ببیند.

به نظر می رسد در فرهنگ ما، دختری که در خدمت نیازهای مادرش باشد، “دختر خوب “ نامیده می شود و از تایید دیگران برخوردار خواهد بود. اما خواسته های متفاوت داشتن، فاصله گرفتن فیزیکی و هر اقدامی که در راه فردیت باشد، در بهترین شرایط با نگاه تردیدآمیز اجتماع و در مواردی با خشم و طرد آشکار مواجه می شود. به این ترتیب برای دختر، خارج شدن از حوزه ی روانی مادر بسیار دشوار و تا حدی مخاطره آمیز می گردد.

سوال اینجاست که آیا به راستی تحمل آن را داریم که دختر، انتخاب های دیگری داشته باشد یا بخواهد برود و نماند؟! و مهم تر این که آیا می توان تصور کرد همین دختر- که بهترین راه اثبات علاقه و وفاداری اش به والدین، سوگواری پر سرو صدا پس از مرگ آن هاست- از دختر خود انتظار متفاوتی داشته باشد!؟

با این همه، تاکید بر این نکته لازم است که سناریوی بالا در مواردی آسیب زا تلقی می شود که شدت زیاد و خشکی بیش از حد داشته باشد یعنی مانند دامی عمل کند که گریز از آن برای هیچ یک از طرفین امکان پذیر نیست. بنابراین توجه داشته باشید که هدف از طرح این موضوع، زیر سوال بردن یا انگ بیماری زدن به رفتارهای مهربانانه و مسولانه ی یک فرزند در قبال مادرش نیست. اما اگر این مهربانی و عملکرد مسولانه به جای آن که گاه به گاه و اختیاری باشد، رنگ اجبار به خود بگیرد و تنها راه و روش ممکن برای رابطه برقرار کردن باشد، به شدت آسیب زننده و مانع از رشد و فردیت پیدا کردن دختر خواهد شد.

منبع: کتاب مادر و جنسیت فرزند، نویسنده: نهاله مشتاق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این زمینه را پر کنید
این زمینه را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست