مادر در زندگی هر زن، نقش ثابت و مهمی دارد. اولین رابطه عاشقانه هر دختری با مادر است. در عین حال مادر فردی است که دختر برای الگوبرداری نیز به او نیاز دارد. علاوه بر این، مسائل زیست شناختی باعث می شوند که دختر برای پیدا کردن فردیت، به بازگشت مکرر به مادر نیاز داشته باشد، مسیری که برای پسر ضروری نیست. هر قدمی که دختر برمی دارد- مانند قاعدگی، ازدواج، حاملگی، زایمان، یائسگی و پیری- او را در معرض این خطر قرار می دهد که یا در مادر حل شود و با وابستگی بسیار شدیدی به مادر آویزان شود، یا این که آنقدر از او فاصله بگیرد که انگار مادر ندارد.

با در نظر گرفتن آچه در دو سر این طیف می تواند اتفاق بیفتد، مشخص می شود که دختران برای جدا شدن و فردیت طبیعی به همکاری مادران خود احتیاج دارند. به دلیل شدت احساسات و متضاد بودن آنها، دختر به تنهایی امکان دستیابی به فاصله ی بهینه را ندارد. اگر این فرصت برای مستقل شدن وجود نداشته باشد، زن مجبور می شود یا نفرت کشنده نسبت به مادر را انتخاب کند یا همزیستی کامل با او را. انتخاب هر یک از این راه حل ها به معنی آسیب به بخش هایی از شخصیت اوست. مسلم است چنین آسیب هایی در ساختار روانی زن، باعث می شوند که رابطه او با فرزندانش- به ویژه فرزندان دختر- دچار مشکل شود. اگر دختر راه چسبیدن به مادر را انتخاب کند، احساسات منفی از قبیل خشم، حسادت و رقابت از صحنه آگاهی هوشیارانه ی او خارج می شوند.

البته خارج شدن این احساسات به منزله ی از بین رفتن آن ها نیست، تنها، شکل بروز آنها متفاوت می شود. برخی از نظریه پردازان معتقدند یکی از دلایل به وجود اومدن طیف وسیعی از مسائل روانی که زنان با آن ها دست و پنجه نرم می کنند، جابجایی همین احساسات پرخاشگرانه نسبت به مادر است. از جمله این موارد می توان به افسردگی، دردهای مزمن و بیماری های جسمی با منشا روانی، بعضی از انواع مشکلاتی که در رابطه زناشویی برای زنان پیش می آید، نگوتنب هاب شدید، خیال پردازی های منفی و مشکلات ارتباطی اشاره کرد. پس اگر دختر احساس کند که مادر تحمل جدایی او را ندارد، از ترس این که به او صدمه بزند و عشق او را از دست بدهد، راه همزیستی را انتخاب می کند، راهی که بهای سنگینی دارد. سپس همین ترس از فاصله گرفتن، به رابطه با فرزندان فرافکنی می شود. دختری که با یک رابطه پارازیتی به مادر خود چسبیده باشد، پس از مادر شدن، فرزندانش را نیز به خود می چسباند. در معادله ناهوشیار او، جدا شدن برابر با پرخاشگری و صدمه به مادر است. هرچقدر دختر بیشتر احساس کند که تمایل او به جدایی موجب ترس و و ناراحتی مادر می شود، احساس تعارض و ناراحتی بیشتری در مورد نیاز به استقلال تجربه خواهد کرد. بدون شک دختر می ترسد که عشق مادر را از دست بدهد، به ویژه اگر مادر در کنار آمدن با نیاز دختر به جدایی، مشکل داشته باشد.

از سوی دیگر، اگر دختر راه جدایی مطلق را انتخاب کند، به احتمال زیاد با نقش زنانه خود دچار سردرگمی می شود. در واقع دختر نباید برای مستقل شدن، مادر خود را به طور کلی رها کند، زیرا این اتفاق به اندازه ی حل شدن و یکی شدن با مادر مشکل ساز خواهد بود. درست در همین نقطه، کمک مادر ضرورت پیدا می کند. طبیعی دیدن این نیاز به استقلال، تشویق و دلگرمی در راه آن، احساسات متعارض دختر را آرام تر میکند. اگر دختر اطمینان داشته باشد که مادر، جدا شدن از او را بدون آسیب تحمل می کند و در عین حال همچنان به وظایف مراقبتی خود می پردازد، می تواند در راه پیدا کردن فردیت و استقلال قدم بردارد. بنابراین نقطه میانی هنگامی است که مادر، در نقش الگوی دختر قرار می گیرد، به او حس حمایت می دهد و کمکش می کند تامادر و در واقع زن کاملی شود. به این ترتیب جدایی برای دختران به طور نسبی اتفاق می افتد. اگر اصلا وجود نداشته باشد یا جدایی کامل و مطلق باشد، نتیجه بیمارگونه ای خواهد داشت.

این بحث به روشنی نشان می دهد که آنچه روان دختر نیاز دارد، استحکام شخصیت و وجود مادر است. مادری که از آن بیدها نباشد که با بادهای خشم، نارضایتی یا استقلال پیدا کردن دختر بلرزد! اما برای رسیدن به چنین استحکامی چه شرایطی لازم است؟ علاوه بر آهنگاهی به احساسات، نیازها و تعارضات روانی، به طور کلی می توان گفت که هرچقدر مادر بتواند برای زندگی خود، تعریف، معنا و خواسته هایی فراتر از فرزندانش پیدا کند، بهتر می تواند پرقدرت و محکم در جای خود قرار بگیرد و درس زندگی به دختر خود بیاموزد.

در اینجا زاویه ی مورد تاکید ما، توعی حس توانمندی است که همراه با زندگی عنی و چندجانبه می آید. یکی از انتظارات شایع از مادر این است که هیچ خواسته ای به جز بزرگ کردن فرزندانش نداشته باشد. غافل از اینکه مادر هم به حکم خصوصیات بشری خود، هرچه را سرمایه گذاری کند، روزی و به طریقی مطالبه خواهد کرد. همین مسیر است کخ مانع از رشد طبیعی فرزند می شود. مادری که برای زندگی خود تعریفی جز فرزندانش نداشته باشد، طبیعتا نمی تواند به آن ها فضای استقلال بدهد و فاصله ی بهینه را حفظ کند. چنین مادری، شکننده، آسیب پذیر و کم تحمل می شود. برای آن که دختر بتواند به گونه ای از مادر جدا شود هکه در صورت نیاز، امکان بازگشت مادر و کمک گرفتن از او را داشته باشد، مادر باید در جای خود محکم باشد. بگذارد که دختر فاصله بگیرد، فردیت پیدا کند و مستقل شود. به طوری که اگر به طرفش بازگشت، با آغوش باز او را بپذیرد، راهنمایی کند و آمادگی بهد تا دوباره فاصله بگیرد. معمولا دختر این رفت و برگشت را انجام می دهد و در تمام این مدت به نگاه تاییدکننده ی مادر نیاز دارد.

منبع: کتاب مادر و جنسیت فرزند، نویسنده: دکتر نهاله مشتاق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این زمینه را پر کنید
این زمینه را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست